هزار بار سلامم دادند
يكبار جواب ندادم
آي رهگذران بي دست !!
كاش يك نفر از شمايان
اين سنگ پاي سنگدل را
به شيشه ي ضد گلوله ي حمام خانه ي روبرو
شليك مي كرد
انگار
پاشنه هاي پاي پري من پوست پوست شده است !!!
+ نوشته شده در یکشنبه هجدهم فروردین 1387ساعت 0:24  توسط
|
ديشب چشمم دريا بود
كه با طوفان نگاهت
به هنگام وداع
مشوّش شد
و سياهپوشان كرانه اش را به خاطر تو
قرباني كرد
اي الهه عشق !
+ نوشته شده در جمعه بیست و هفتم بهمن 1385ساعت 0:57  توسط
|
مرد بي هوش روي تخت بيمارستان
افتاده است
و اتومبيلي آخرين سيستم در اتوباني پر ازدحام
در انتظار پليس
كه ناگهان تلفن همراه راننده
به صدا در مي آيد
الو سلام ! «بيمار شماره 37» ؟
«لطفاً جهت دريافت قلب
سريعاً به اتاق عمل بيمارستان «آراد»
مراجعه نمائيد »
+ نوشته شده در چهارشنبه هجدهم بهمن 1385ساعت 17:11  توسط
|
ماه با شانه اي دردست
زلف شب را شانه مي كرد !
و در آن طرف مرز حسادت
خورشيد در انتظاري مرگ زا
مي سوخت و خاكستر مي شد !
+ نوشته شده در چهارشنبه هجدهم بهمن 1385ساعت 17:7  توسط
|
عمری بدون رویا زندگی کرده ام
در حسرت کده سایه های دلگیرتنهایی اشک های دریا شده ام !،
و حالا که هنگامه غروب است/
و دست های نامانوس کوه های دور دست در آغوشش خواهد کشید
روانه غروبم
تا فردا دوباره از کوه های دور دست انتظار چشم های بهاریت طلوع کنم
دستان شیرین خورشیددر وجود محزونم جوانه زده است
من میروم
تا فردا با خوشه های اطلسی مهربانی شیرینت
در کوچه های بن بست همین حوالی نزدیک زعفرانی
به استقبال رد پاهای آسمانی ات فرش فرش گسترده شوم
منتظرم باش من فردا
از چشم های توطلوع خواهم کرد
منتظرم باش
+ نوشته شده در چهارشنبه هجدهم بهمن 1385ساعت 17:2  توسط
|
دارد دل من كلام نو مي گويد الفاظ بليغ و تازه اي مي جويد امشب كه منم وَ دولت تنهايي گل هاي تري زشعر من مي رويد
+ نوشته شده در چهارشنبه هجدهم بهمن 1385ساعت 17:1  توسط
|
به خانه شعر های من خوش آمدید
+ نوشته شده در چهارشنبه هجدهم بهمن 1385ساعت 17:0  توسط
|